تک پرانی های یک دل دیوانه...



26...

 

مرد می خواد که کم نیاره، توی این وانفساه، توی این بی رحمی روزگار-

مرد می خواد که بگه یا حق-

که بگه هستم به هست تو بنده یا رب!

توکل بر تو!

همه نامرداش کم آوردن، همه نامرداش از گود افتادن بیرون-

همه نامرداش تو سیاهی، تو خلوت، تو عسرت،

تنهاش گذاشتن، تنهات می ذارن-

بگو یا حق!

صدا بزن از همونجا که جاشه-

صدا بزن از دل شکستت،

تنها نمی مونی...

۱۳۸۸/٤/٢٠  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

25...

 

آدمایی که تو رفاقت خیانت می کنن،

آدمایی که تو خیانت رفاقت می کنن،

چقدر همه چیز این دنیا عجیب شده!

۱۳۸۸/٤/٢٠  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

24...

 

خیلی چیزا هست که میشه گفت،

ولی چه میشه کرد،

خیلیاش تف سر بالاست...

۱۳۸۸/٤/٢٠  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

23...

 

کاغذای سفید آدمو می ترسونن،

آدم تازه یادش میاد چقدر حرف واسه گفتن داره!

۱۳۸۸/٤/٢٠  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

22...

 

پول همه چیز نیست،

پول فقط یه چیزه؛

اونم فقط پول!!!

۱۳۸۸/٤/٢٠  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

21...

 

گاهی وقتا آدم تو زندگی

واسه خیلی چیزا تمی تونه دلیل پیدا کنه

مثلا اینکه چرا

یه دفعه دل آدم می گیره...

چرا یه دفعه بارون می زنه...

چرا بارون قطع میشه...

چرا هنوز دلت گرفته...

۱۳۸۸/٤/٢٠  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

20...

 

 

نگاه عاشق همیشه

تکرار یادی رو با خودش به همراه داره

که هیچ وقت فراموش نمیشه....

۱۳۸۸/٤/٢٠  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

19...

 

وجودم سرشاره از خاطره هایی که

هر لحظه شکنجه ام می دن،

نه می تونم دور بندازمشون،

نه به کسی بگم، نه فراموش کنم

و نه حتی بنویسم.

می دونم همین خاطره ها یه روزی

منو به کام مرگ می برن...

۱۳۸۸/٤/٢٠  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

19...

 

 به یه خراش کوچیک فکر می کنم،

با یه تیغ کوچیک، رو یه رگ کوچیک

روی مچ کوچیک دستم

و بعد تاریکی یا نور، نمی دونم!

می دونم شجاعتشو دارم...

حیف این فقط یه فکر کوچیک

از یه آدم کوچیکه...

این فکر کوچیک، تمام رگهای کوچیک روحمو بریده....

۱۳۸۸/٤/٢٠  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

18...

 

 

عزیزم! همین جایی

کنارم؟ نه!    نزدیک تر...

مثل خونی که تو رگهامه،

مثل اشکی که تو چشمامه،

مثل قلبی که تو...

مثل عشقی که تو قلبمه....

۱۳۸۸/٤/٢٠  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

17...

 

بغض که میاد ، از تو گلو می ره تو چشمای آدم

می ره تو کلمات، می ره تو خون، می ره تو رگ های آدم

نفس می شه، هی دم بازدم،هی دم بازدم، هی دم بازدم، هی دم....

می ره تو روح آدم...

اونوقت دیگه حتی فرشته های خدا هم نمی تونن

جلو بارون چشمانو بگیرن...

۱۳۸۸/٤/٢٠  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

16...

 

من بزرگیام از بچگی شروع شد

حالا دیگه خیلی پیر شدم...

۱۳۸۸/٤/٢٠  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

15...

 

خدایا! یعنی من واقعا خوشبختم،

با این همه بد بختی!!!

 

۱۳۸۸/٤/٢٠  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

14...

 

مهم اینه درجا نزنی

میونبر یا راه راست فرقی نمی کنه!

۱۳۸۸/٤/٢٠  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

13...

 

تو زندگی بد نیست آدم، بعضی وقتا

بعضی جاها، چند خط، فاصله بذاره،

بین این خط های سفید،

آدم بهتر می تونه فکر کنه...

 

۱۳۸۸/٤/۱٦  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

12...

-آدما شکل نوشته هاشونن؛

اما نه تو ظاهر،

باید بگردی و پیداشو کنی...

 

۱۳۸۸/٤/۱٦  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

11...

 

-جای خالی بعضیا

با هیچ کس و هیچ چیز پر نمیشه...

۱۳۸۸/٤/۱٦  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

10...

 

- بعضی زخما موندنین

یا هیچ وقت خوب نمی شن

یا جاشون واسه همیشه باقی می مونه...

 

۱۳۸۸/٤/۱٦  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

9...

 

-پدر کم می خنده

ولی لبخنداش موندنیه، اصله، نابه....

 

۱۳۸۸/٤/۱٦  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

8...

-بعضی حرفا گفتن نداره

بعضی حرفا مال دله

حرف دل، مال دله،

تو زبون نمی یاد،

آخر آخرش اگه باشی

نگاش سر راست باشه خودت می فهمی...

 

۱۳۸۸/٤/۱٦  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

7...

 

مامانا همشون تیزن، گاهی هم زیادی تیـز؛

انقده که دم و گیس و زبون آدم رو می برن...

 

۱۳۸۸/٤/۱٦  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

6...

برف که میاد همه جا سفید میشه

آدم می تونه خیال کنه هیچ جای این شهر با هم فرقی نداره!...

 

۱۳۸۸/٤/۱٦  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

5...

 

-شاید ایمانم مث شماها نباشه،

شاید بهشتی نباشم،

شاید شیطون به قول شما رو کولم سوار شده

ولی به خدایی خودش قسم، دوستش دارم...  

 

۱۳۸۸/٤/۱٦  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

4...

دردو میشه قورت داد، فریادو نه! 

۱۳۸۸/٤/۱٦  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

3...

از دست همه خسته شدم، از دست خودم بیشتر!!!   

۱۳۸۸/٤/۱٦  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

2...

از تاریکی شبا نمی ترسم، از تاریکی دل خودم می ترسم....

۱۳۸۸/٤/۱٦  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

1...

نگاش... نگاش یه جوری بود

انگار یه چیزی می خواست بگه،

ولی نگفت؛ نمی دونم چرا،

از رو شرم یا خجالت...

نمی دونم، ولی رفت و نگفت.

 

 

۱۳۸۸/٤/۱٦  توسط اَستیره  | پيام هاي ديگران ()

 

 

مونولوگ(٢٧)

 

اَستیره

 

 

 

۱۳۸۸/٤/٢٠
۱۳۸۸/٤/۱۳

 

 

RSS 2.0